در محله ما در تهران بوستان زیبائیست که محل گردش و تفرج ساکنین محل می باشد. در این بوستان خانه فرهنگ فعالی مستقر میباشد.در سالهای اول بازنشستگی در کانون ادبی آن شرکت میکردم.این کانون بزمهای شعر با شکوهی تشکیل میداد که منهم درآنها شرکت میکردم . از طریق این کانون ادبی با فرهنگسراها و کانونهای ادبی دیگر هم آشنا میشدیم.روزی با عیال مربوطه به بوستان موصوف رفتیم.پس ا...ز گشت و گذار شاعرانه و نشاط انگیز به دفتر خانه فرهنگ آنجا نیز سری زدیم . مدیر آنجا که سابقه آشنایی با همدیگر داشتیم به گرمی از ما استقبال کرد. دختر خانمی همراهش بود .اورا به عنوان نامزد خود معرفی کرد که هنوز ازدواج نکرده اند، صحبت به شعر و شاعری کشیده شد .دختر خانم بشعر خیلی اظهار علاقه میکرد.و به عنوان گواه عاشق صادق میگفت در همسایگی آنها پیرمردی زندگی میکند که وقتی عصر ها در تراس خانه آنها بساط چایی و عصرانه بر پا میشود ،پیرمرد با صدای بلند شروع به خواندن انواع شعر بویژه غزل میکند ومنهم (دختر خانم)پشت دیوار می ایستم و به اشعار او گوش داده و لذت میبرم .گفتم حال که شما اینقدر به شعر و شاعری علاقمند هستید ،من یک قطعه شعری مینویسم و بعنوان امانت به شاه داماد میدهم تا صبح شب عروسیتان و بعنوان وصف الحال داماد آنرا با هم بخوانید.شروع به نوشتن غزلی نمودم که در زیر نوشته میشود . وقتی خواستم آنرا به داماد بدهم دختر خانم از شدت علاقه و اشتیاق خواست آنرا بگیرد. گفتم نه این امانتی است پیش داماد ،تا بعد از اینکه در صبح موعود با هم خواندید ممکن است برای همیشه در اختیار شما بگذارد.چند سال بعد که با داماد ملاقات کردم و از ماجرای شعر سوال کردم گفت با هم خواندیم و خیلی لذت بردیم.عروس خانم آنرا به عنوان یادگاری در جعبه جواهراتش نگهداری میکند. این زوج صاحب دو فرزند هم شده بودند

.


آرام گرفت
دل من در بر او دوش چه آرام گرفت!
لب من از شکرینش قدحی وام گرفت
گفته بودم ندهم تاب و توان را از کف
عشوه ای کرد و بیک طرفه زمن کام گرفت
نظرم بود دهم محنت دل را بر باد
به یکی بوسه بتم محنت ایام گرفت
داستان من و او بر سر هر کوی و بر است
کعبه عشق ز عشق من و او نام گرفت
در ره عشق ز خود پخته نمیدانستم
ای عجب !همچو منی را مه من خام گرفت
ای خوش آن عاشق مستی که به هنگام وصال
کمر یار به یک دست و یکی جام گرفت
هر کسی دست به دامان نگاری بزند
"
ساقی" از دامن آن سرو گل اندام گرفت

با تشکر ار آقای صابر سلیمی علمداری

برای شناختن اقای سراجی ادامه مطلب را بخوانید .


جبرائیل سراجی علمداری، حقوقدان، شاعر و ادیب این دیار در اول مهرماه سال 1314 در یک خانواده فرهنگی چشم به جهان گشود. البته به گفته خودشان با توجه به صفحه کاغذی که از وسط قرآن قدیمی خانگی شان یافت شده بود، تاریخ تولدشان روز چهارشنبه 28 اسفند 1313 ذکر شده است. دوران ابتدایی و دبیرستان را در علمدار گذرانید. آن روزها حاج ابراهیم آخوندزاده دبیر کلاس اول ابتدایی بود. که این کلاس خود به سه بخش تهیه، شعبه اول و اول تقسیم می شد. یعنی برای حضور در سال دوم ابتدایی 3 سال در کلاس اول مشغول به تحصیل بود.

علاقه اش  به نویسندگی را با قرائت اولین مقاله اش در روز 21 آذر 1330 در مقابل رژه مرزبانی جلفا بروز داد. در سال 1333 جذب دانشسرا شد. در تابستان همان سال دادگاه بدوی نظامی و به دنبال آن دادگاه تجدیدنظر نظامی وی را به اتهام اهانت به مقام سلطنت و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر کرد (برخی وی را طرفدار مصدق دانسته و این روحیه را جرم می دانستند) که پس از اندک مدتی تبرئه شد.

در مهر ماه 1335 جذب آموزش پرورش شد. ابتدا در مدرسه سیه رود و سپس در مدرسه روستای آغبلاغ به عنوان مدیر و معلم (همه کاره) فعالیت نمود. به دنبال آن تا سال 1344 دروس فیزیک، شیمی و ... را در علمدار تدریس کرد. همچنین یکبار از طرف وزارت کشاورزی به عنوان آمارگیر منطقه انتخاب گردید و مسئول رسم کروکی روستا های اطراف شهر شد. مهر ماه 1345 در رشته علوم سیاسی دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. تصمیم گرفت جهت تحصیل در دوره فوق لیسانس به فرانسه برود که متاسفانه بنا به عواملی موفق به این کار نشد.

 اولین مقاله اش در اردیبهشت ماه 1342 در روزنامه کیهان و آخرین مقاله اش اخیراً در مجله فرهنگی امید جوان به چاپ رسید. اکنون نیز به  نوشتن نوئل (داستان کوتاه) و شعر می پردازد که در مطالب بعدی به آنها اشاره خواهیم کرد.

اشعار ایشان در قالب دو کتاب شعر یکی به زبان مادری و دیگری به زبان فارسی به نام های " آنا یوردوما آنا دیلینده بیر یاشیل یاپراق " و " مجموعه اشک ها و لبخندها " به چاپ خواهد رسید.

به دلیل علاقه وافر به زادگاه خویش، ایشان خدمات زیادی را به شهرشان ارزانی داشته اند. تاسیس و فعالیت در انجمن خدمات اجتماعی علمدار، فعالیت در هیئت عمران علمدار، کمک چشمگیر در تاسیس کتابخانه شهر، سالن زینبیه، درمانگاه، کودکستان رقیه، هنرستان امام و تلاش وافر در دسترسی مردم به آب آشامیدنی را می توان از فعالیت های ایشان در شهرشان نام برد.