بهار میرسد و بوی یار میشنوم
سرود وصل زهر شاخسار میشنوم
نه من زدوری او پیرهن درانم وبس
 هزار شکوه زگل از هزار میشنوم.
بساط لاله رخان در چمن تماشائیست
وفای گفته از آن گلعذار میشنوم
شکوفه و گل وسنبل مرا به وجد آرند
صفیر بال و پر از هر کنار میشنوم
نوای بلبل و نای شبان و نغمه نی
به یاد روی خوشی چون بهار میشنوم
سروش عشق کشاندبه کوی مهرویان
ترانه های خوش از آن دیار میشنوم
نسیم، شانه بر آن زلف تاب دار زند
شمیم مهر از آن تابدار میشنوم
به آبداری لعلش ندیده ام هرگز
چه وعده ها که از آن آبدار میشنوم
سرشک ابر بریزد به کوهسار و به دشت
صدای ریزش آن زآبشار میشنوم
عروس گل چو بشوید به جویباران رخ
یقین که بوی گل از جویبار میشنوم
شراب ساقی و لعل نگار غم فرساست
حدیث عشق زلعل نگار میشنوم
جبرائیل سراجی علمداری (ساقی)